عزیزم تو فکر کن!!!من نادان
نمی دونم محمد ولی تو اینجوری فکر کن.
هر چی که دوست داری در مورده من بگو.
فکر کن که اون از تو واسم مهمتره یادت می یاد که من همیشه بهت می گم تو فقط درس خوندنت خوبه ولی عقلت.....!!!
من می دونم چه وقت با اون حرف نزنم چون اگه از همون روز با هاش قطع رابطه می کردم با وجود حرفایی که تو توی ماشین زدی بازم من اینجا تحقیر می شدم و اون می رفت دوباره همجا پر می کرد که من بخاطره یه پسری که هیچ حسی اون پسر به من نداره باهاش حرف نمی زنم من واسه حرف نزدن با اون هزارتا دلیل دارم و همین کارو می کنم.(نمونش همون لیموزینه)
امروز داشتم با فرزانه صحبت می کردم به من میگه تو اشتباه می کنی که هنوزم دوسش داری شخصیته تورو خرد کرد جلوی ما اون وقت تو بخاطره اینکه از اون طرفداری کنی این قرارو گذاشتی.
محمد چرا واقعاً اون حرفا رو زدی تو میتونستی بجای اون حرفها یه چیزه دیگه بگی واقعاً قلبمو شکستی از دیشب یه ریز دارم گریه می کنم امروز تو شرکت هر کی وارد اتاقم می شد می گفت چی شده خانم زادرضا اتفاقی افتاده مشکلی واست پیش اومده حتی کارگرای توی سالن هم فهمیدن من ناراحتم از این ور مامان اینا بهم گیر دادن باور نمی کنی ولی قلبم درد می کنه.
تو چرا فکر می کنی واسه من مهم نیستی اگه نبودی چیزی بهت نمی گفتم من اگه دروغ می گفتم این قرارو نمی ذاشتم و به حرف اون گوش می کردم و انکار می کردم حتی امروز فرزانه گفت که این چه دختریه حرف می زنه بعد می زنه زیرش ولی من می دونم که این،این حرف و زده چون از من هم رفته پیشه نادری یه عالمه چرت و پرت گفته.
توام منو دوست نداری فقط به زبان می یاریش اگه داشتی توام یه حسی نسبت به من نشون می دادی جلوی اونا چطور من گفتم که خیلیم به من ریط داره و من دوسش دارم.
گفته های من تناقض نداره من فقط دارم یه دوستیه متعادل می کنم مگه خودت اینو نگفتی که بهت وابسته نشم؟
نشستن من اونجا اتفاقی شد چون پشت هم چند تا از دخترای کلاس دیگه نشسته بودن می رفتم پیش پسرا می نشستم اون جوری خوب بود.
هر وقت اون سوار ماشینم شده جلو نشسته اونم چند بار نه مثل شما هر هفته چون ندا می گه اون بزرگتره و ضبط ماشینه من همیشه با صدای بلند روشنه و ندا هم همیشه در حال رقصیدنه و این هم در حال دست زدن وقتی داشتیم می یومدیم ندا گفت هر چی بوده تموم شده شادی کنیم من گفتم واسه من هنوز هیچی تموم نشده که بعد شروع کرد به رقصیدن.
تو این همه توهین به من کردی جلوی اونا غروره منو شکستی این معلوم بود که اصلاً واست اهمیت نداشتم چی می شد یه کم از من طرفداری می کردی اونوقت دهنه اونم بسته می شد و می فهمید که دیگه نباید از این حرفا بزنه و منم برای تو اهمیت دارم ولی تو.... من یه حرف کوچیک زدم گفتم درست صحبت کن بهت برخورد من آدم نبودم که اون همه توهینارو شنیدم.واقعاً که محمد.
اگه اونجا بهت گفتم که درست صحبت کن نمی خواستم دوباره فردا حرف دراره که محمد بیتربیته چون دیگه اگم حرف بزنه نه به من می گه و نه خبرش به گوش من می رسه.
توام که هر چی دوست داشتی پیش اونا به من گفتی،به تو ربطی نداره....از این حرفا اونم بره به خواهرش بگه که من دیوانه همچین پسریم و خواهرشم بیاد تو کلاسشون بگه و به گوش خواهرم برسه می دونی چی میشه اگه به گوش بابام برسه که می رسه مطمئنم، باید خودمو آماده کنم واسه یه جنگه دیگه.
تو یه کم فکر کن من نادان، تو چرا این حرفارو زدی می خواستی مرد بودنتو ثابت کنی که کردی آفرین خیلی خوب غرور منو شکستی.
من همون آدمیم که اون شب وقتی گفتی نمی یام زنگ زدم کلی منت تورو کشیدم غرورمو گذاشتم زیر پام این همه اون شب گناه کردم فقط بخاطره اینکه تورو دوست داشتم نخواستم با لجبازیات یه شب خوب و از دست بدیم وقتی که اومدی دوست نداشتی از من جدا بشی.
توام می تونستی یه کم پیش اونا احساست و نشون بدی.
من به غیر از دانشگاه به تو گیر دادم تو این چند وقت؟خداییش راستشو بگو اصلاً بهت می گم کجا میری؟کی میری؟غذا بخور خوب بخواب؟ گفتی میرم دبی اصلاً بهت گفتم چرا میری ؟تو نباید پاتو از شهر بذاری بیرون چه برسه به این که بخوایی از کشور خارج بشی تازه خیلیم خوشحال شدم تشویقتم کردم واست دعا کردم ویزات جور بشه زود تر بری ،جان عزیزترینت من این حرفهارو بهت زدم فقط تو دانشگاه می گم که این و سوار نکن که توام خیلی به حرفم گوش دادی و سوارش کردی.
تو با حرفای دیروزت تو ماشین یه کاری کردی که اون دختره به من بگه این بحثها همشه بخاطره دلته و اون تورو هیچ آدم حساب نمی کنه اون بخاطره منافع خودش اومد نه بخاطره تو.
داغونم کردی محمد اصلاً انتظار نداشتم که منو اونجوری تحقیر کنی.
من دارم بد کاری می کنم که فقط با توام و غیر از تو به خودم اجازه نمی دم با کسی باشم؟
فقط پشیمونم که چرا نامزدیمو بهم زدم حد العقل اون واسم ارزش قائل می شد شخصیت منو خرد نمی کرد تازه از این همه حرفم رهایی داشتم.
تازه از اینم ناراحت شدم که تو چرا حرف خواهرتو اون وسط زدی اصلاً چه ربطی داشت اکرم به موضوع ما اونا باید حتماً می دونستن که تو یه خواهر بزرگتر از خودت داری و گفتنش واقعاً واجب بود؟
یه سوال؟تو از کجا می دونی که تو ماشین صدای آهنگ من بلند بود تو که رفتی؟
کی بهت گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا من باید شبه عیدی ناراحت باشم؟
چرا بجای اینکه تو وبلاگ چیزای قشنگ بنویسم باید از این جور چیزا که ارزش ندارن بنویسم؟
واقعاً اون دختره ارزش داره که تو این رفتارو می کنی؟
و وقتی از ماشین پیاده می شی محکم در ماشینو می کوبی این نشانه چیه؟چیو می خواستی ثابت کنی که من عصبانیم ؟ که اصلاً واسم مهم نیستی؟یعنی چی؟؟؟؟
فکر کن!!!
اون همه حساس میشی پیش همه میگی که محمد واسه من مهمه ، من نمیتونم در موردش بی تفاوت باشم و ... بعد دلیل خنده هات رو پیش این دختره بی ارزش جلوه دادن این ماجرا میدونی؟
این تناقض گویی یعنی چی؟
کلاس فقط اون یه صندلی رو نداشت که تو بخوای مجبوراً کنار این دختره بشینی.
خودت میگی وضعش خرابه ،۱۰۰۰ تا مشکل میگی داره ولی باز هم باهاش صحبت میکنی؟ تو مگه به خاطر این دختره با خاهرت بحثت نشد تو مگه بخار اون به مشکل نخوردی ؟
پس چرا بازم باهاش رفاقت میکنی؟
چرا؟
واقعا چرا؟
اگه آدم درستی نیست چرا تو خودت رو خراب میکنی و تحویلش میگیری.
من اصلا انتظار نداشتم که تو به طرفداری اون تو جمع به من بگی "درست صحبت کن!"
من چیزی نگفتم که بد صحبت کرده باشم.
وقتی اون با پررویی به من میگه "من این حرف رو زدم ببینم چی میخواد بشه ،اصلا میخوای چیکار کنی" و من هم گفتم شما بیجا کردین که پشت سر ۲ نفر حرف زدین و با آبروشون بازی کردین تو به طرفداری اون به من گفتی درست صحبت کنم!
اون اینقدر واست مهمه ؟ یا من واست مهمم؟
سمیرا تو خیلی وقته که دچاره تناقض گویی شدی.
تو به من میگی که: من(یعنی تو) هر کاری بخوام میکنم و تو نباید تو کارام حساس باشی و بدونی کجا میرم ،کی میرم،با کی میرم و..... ولی انتظار داری من که یه پسر هستم بیام واسه اینکه کی سوار ماشینم بشه ازت اجازه بگیرم؟
واقعا که!!!
من هیچ وقت بهت بی احترامی نکرده بودم ولی انتظار داشتم بعد این ماجرا بفهمی که اون دختره ارزش این رو نداره که حتی سوار ماشینت کنی و تا مدرسه بیاریش چه برسه به اینکه جلو بشینه و آهنگ بذاری و شادی کنی و تو کلاس هم کنار هم بشینین و تا آخر ساعت با هم حرف بزنین و بخندین ، انگار نه انگار که چیزی بوده.
من هم از اون و هم از تو خواستم که تماس های تلفنی تون رو ضبط کنین چون میدونستم اون داره دروغ میگه و نمیتونه صدای ضبط شده تورو به عنوان مدرک بیاره ولی تو میتونستی برای اثبات حرف خودت صداش رو ضبط کنی و چون اون دختره واست مهم بود و نمیخواستی دوستیتون بهم بخوره این کار رو نکردی. این کارات اعصاب منو بهم ریخت .
اگه من واست مهمم و میبینی که یکی داره با حرفاش شخصیت منو زیر سوال میبره نباید اجازه بدی ؛چه برسه بعد از این همه بحث و جدل دوباره باهاش صمیمی تر از قبل بشی.
اگه سید پشت سر تو حرف میزد و من این قضیه رو روبرو میکردم و کلی هم با سید بحث و دعوا میکردم و بعد دوباره باهاش هرهر میخندیدم انگار نه انگار که اصلا مساله ایی بوده و هی بهت میگفتم تو واسه من مهمی تو واسه من مهمی توچه برخوردی میکردی ؟ حرف منو باور میکردی؟
یه کم به کارات نگاه کن! تو منو دوست نداری تو خودت رو دوست داری تو اون کاری رو که دلت بخواد انجام میدی من واسه تو مهم نیستم تو داری به احساسات خودت جواب میدی و واسه آروم کردن اون هر کاری میکنی چه اون کار واسه من خوب باشه و چه بد.
فکر کن سمیرا ، فکر کن .
ممنون از بی احترامیهای قشنگت!!
سلام.
نمی دونم واقاً چرا این اراجیف و نوشتی تویی که دیر اومدی سر کلاس و چیزی ندیدی چرا بیخودی قضاوت می کنی.
بعد از این که تو رفتی ما 2 تا هر چی دلمون خواست بهم گفتیم ندا با فرزانه بودن که آروممون کردن، قراره امروزه ما این نبود که من بخوام حرفمو ثابت کنم حالا خوبه خود تو خواستی که این اتفاق بیفته و اون دیگه از این حرفها نزنه و خودشو جمع کنه من و اون قرار گذاشته بودیم که امروز وقتی اون می گه من ندیدم که فرزانه جلو نشسته بود و سمیرا بد متوجه شده و منم همینو بگم من که هر حرفی با اون می زدم زنگ می زدم به تو می گفتم بهت گفتم که زده زیر همه حرفاش ،خیلی بی انصافی محمد.
تازه اون صبح به من زنگ می زنه می گه من نمی یام گفت حوصله سیستم عامل و ندارم منم گفت تو امروز حتماً باید بیایی می تونی سر کلاس نیای و بعد کلاس بیایی اگه نییای یا ما میاییم اونجا یا اینکه من می یام دنبالت و میارمت بهش گفتم واسه من مهمه اگه واسه تو نیست که بعد خودش گفت خودم بعد کلاس می یام که اومد.
اون سر قولش موند و من همه چی و زدم زیرش و گفتم که خوده تو همون شب سوار لیموزین بودی واز کنارشون رد شدی و همون شبم به من زنگ زدی گفتی که فرزانه جلو نشسته بود ندیدی که چقدر عصبانی شده بود هی می گفت من گه خوردم، من گفتم این قرارو بزاریم که دیگه این حرفها پیش نیاد چون دوست داشتم.
توام توهم زدی من کی به تو زنگ زدم فوش دادم دروغایی که گفتی پیش اونا خودتم باور کردی یعنی چی محمد من به تو زنگ زدم خیلیم ناراحت بودم اولش که پرسیدم کجایی باهات احوال پرسی کردم بعد بهت گفتم که اینجوری شده آخه چرا دروغ می گی؟
فکر می کنی من از دست تو ناراحت نیستم امروز هر چی دلت خواست پیش بچه ها بارم کردی اصلا مگه قرار بود تو این حرفا رو بزنی می خواستی شخصیته من و اونجا خورد کنی که کردی که بدشم اونا به من بگن تو یه احمقی که همچین پسری و دوست داری اون راحت زد تو صورتت و هر چی دلش خواست بهت گفت و تو بخاطره اون پسر این جوری خودتو به آب و آتیش می زنی و این بسا تو به راه انداختی.
محمد من اگه اینارو بهت گفتم چون دوست داشتم و نمی خوام پشتت حرفه الکی باشه اگه اون دختر واسه من ارزش داشت با تو روبروش نمی کردم که دروغاش در بیاد و دیگه از این غلطها نکنه تو رفتی فرزانه گفت سمیرا حالا خوبه روبرو کردی منم شناختم اطرافیانمو و چه قشنگ هم می زنن زیر حر فاشون.
در مورده کلاس: من و ندا توی سالن دم پنجره نشسته بودیم تا کلاس شروع بشه اون دخترم داشت با چند نفر از جمله پسرا صحبت می کرد وقتی که استاد اومد و رفتیم تو کلاس اون نشست صندلی اول چون اسدی کنارش بود همونجا نشست و با اون حرف زد بعد که من و ندا اومدیم ندا گفت من وسط نمی شینم می خوام با مهدی صحبت کنم و رفت اون طرف بعدشم من نشستم وسط شما اگه خوب دقت می کردی می دیدی که من داشتم جزوه شبکه رو می نوشتم اون جلسه ای که زود رفتم، حتی زمانی که استاد داشت درس می داد و من اون صفحاتی که استاد گفت و نوشتید رو ننوشتم و از رو برگه اون دیدم نوشتم بعدشم که استاد گفت رضا زاده و سر این موضوع خندیدن و استاد گفت که این قشنگتره و از این حرفا که شنیدی و بعد اون هی به من می گفت که فردا بریم ثبت احوال و فامیلیتو عوض کن من با خنده می گفتم که باشه حتماً چون تو گفتی حتماً این کا رو می کنم.
من باید بخندم و خوشحال باشم پیشه اون واون بفهمه که واسه من ارزشی نداره اگه داشت منم حرفایی و که زد تایید می کردم به نظر تو باید غمگین می شدم و یه گوشه کس می کردم که اون از این قضیه سوء استفاده کنه من قلبم ناراحت بود ولی صورتم شاد.
ولی من امروز بخاطره تو تحقیر شدم واونا یه فکره دیگه در مورده من کردن اونا می گن که من افتادم دنباله تو ولی قصده من این بود که دیگه این حرفها پیش نیاد اگه واسم مهم نبودی می گفتم هر غلطی دوست داری بکن و هیچ وقت این حرفا رو بهت نمی گفتم.
این بدون محمد من خیلی وقته که هیچ احتیاجی به تو ندارم نه به محبتت،نه به غیرتت،نه به عشقت.
تو راست گفتی امروز که یه فرد آزادی و هر کاری دوست داری می تونی انجام بدی.
بفرمایید راه واسه شما بازه و جاده هم دراز هر کاری دوست دارید می تونی انجام بدی من چی کارم که وقتی یکی پشتت حرف می زنه ناراحت بشم و به تو بگم.
ممنون از بی ادبیایی که کردی از دیروز صبح دارم خودمو به این و در اون در می زنم که تو اون کسی نیستی که این اراجیف و در مورده شخصیت تو بزنن و سر قولت هستی و کسیو جلو سوار نمی کنی ولی تو بعد این ماجرا هر چی دوست داری به من می گی من دیگه نمی تونم این بی احترامیها و تحقیر های تو رو تحمل کنم محمد تو خیلی بد دهنی.
تو ارزش دوست داشتن نداری.
حاجتی که از امام رضا می خوام و زود زودم می رم پیشش اینه که تورو فراموش کنم چون تو واقعاً ارزش دوست داشتن نداری.
خدا یه چیزی می دونست که نذاشت این وصلت سر بگیره حالا می فهمم که خدا چقدر دوسم داره و هیچ چیزی بی حکمت نیست.
واقعا که!!!
امروز خیلی عصبانی هستم.
یه خانمی تو مدرسمون (دانشگاه)هست که پشت همه حرف میزنه که دوست سمیرا هم هست.
پشت سر منم خیلی حرف زده تا اینکه چند هفته پیش به سمیرا میگه که:
آرش رو دیدم که یکی از دخترای کلاس رو سوار کرده جلو ماشینش.
سمیرا هم شاکی زنگ میزنه به من و هرچی میتونه به من میگه .
منم گفتم هیچ مشکلی نیست امروز یعنی جمعه بعد از کلاس میریم روبرو میکنیم که خوب امروز رفتیم.
تو ماشین نشستیم و این دو تا دوست (یعنی سمیرا و دوستش که حرف رو زده بود)کلی با هم بحث کردن سمیرا میگفت تو این رو گفتی دوستش میگفت نگفتم.
خلاصه فقط این دوتا همدیگرو نزدن ولی آخرش هم دوست سمیرا زیر بار نرفت که این حرف رو زده و سمیرا هم نتونست حرفش رو به جمع ثابت کنه.
حالا اون چیزی که اعصاب منو خرد کرد این بود که دیدم بعد از اون همه بحث و بد و بیراه گویی به هم دوباره این سمیرا رفت نشست تو کلاس کنار این دختره و کلی صمیمی تر از هر هفته باهم میگفتن و می خندیدن.
همون موقع یاد این جمله افتادم که میگه:
خر خره و خریت که شاخ و دم نداره!!!
آخه یکی نیست بگه سمیرا این همون دختریه که این اراجیف رو ساخته و تحویل تو داده و حالا به همین راحتی جلو روی خودت انکار میکنه، چرا دوباره ...
این سخن قدیمیا رو باید با طلا نوشت و قاب گرفت که گفتن:
وقتی میخوای کسی رو بشناسی ببین دوستاش چه کسایی هستن.
سمیرا خیلی برات متاسفم که نمیفهمی چه آدمایی اطرافتن .
هر دوتاتون مثل همین، دوتا آدم احمق.
متاسفام برات نمیخواستم اینجوری حرف بزنم ولی لایقش هستی.
چه کنم؟؟؟
هم دوست دارم ، هم دلم واست تنگ میشه ، هم رفتارات و حرفات میره رو مخم و اذیتم میکنه.
سمیرا تو نمیتونی یه دوستی متعارف داشته باشی؟
همش باید متلک بگی؟
رسوندن یه زن ۳۵ ساله که شوهر و ۲ تا بچه داره و از نظر اعتقادی در حد بالاییه چرا تورو اذیت میکنه.
نه من و نه اون هیچکدوم نظر بدی نداریم.
چرا اراجیف یه دختر ... رو قبول میکنی.
من که توضیح دادم قضیه چی بود ، چرا خودت خراب میکنی ، چرا به من شک داری؟
من حتی سیم کارتم رو هم عوض کردم ولی مشکلم تو اس ام اس حل نشد ، چرا باور نمیکنی و تیکه میندازی؟
بهم گفتی نه زنگ بزنم نه اس ام اس بدم منم همین کار رو میکنم با اینکه خیلی سخته ولی تحمل میکنم دیگه نه زنگ میزنم نه اس ام اس میدم.
تو کلاس کنار هر کی میخوای بشین و باهاش بگو و بخند...!!!
درسته که ما همدیگرو زیاد نمیدیدیم ولی همین که میدونستم با من هستی کافی بود ولی الان دلم واست تنگ شده کی جمعه میرسه...!!!
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان سنگی اندر گلشان بود که آن شد دلشان
بی انصاف
نه میشه با تو سر کنم نه میشه از تو بگذرم
بیا به داد به من برس من از تو مبتلا ترم
بگو کجا رها شدیم،بگو کجای رفتنیم
من از تو درگریز تو چرا همیشه با منی
کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست
دوباره تپش داره نفسمو می گیره
دوباره هوا داره پی حرف تو می ره
این خونه بی تو طاقت زندگی نداره
حتی نفسهام تورو به یاد من می یاره
کسی به جز تو یار من نیست گذشتن از تو کار من نیست به جز خیال تو هنوزم ببین کسی کنار من نیست